علمی و آموزشی و عشقی ...
گردشگری وجهانگردی علمی وآموزشی
سه شنبه 7 خرداد 1392برچسب:, :: 10:33 :: نويسنده : امیر رضا
بدن براي ساختن هموگلوبين به آهن نياز دارد. اين حالت معمولا در اثر از دست دادن خون به دليل مشكلاتي همچون عادت ماهانه طولاني و سنگين، زخمهاي داخلي، پوليپهاي روده يا سرطان روده بروز ميكند. همچنين، رژيم غذايي فاقد آهن كافي ميتواند منجر به بروز اين حالت شود. در دوره بارداري نيز عدم وجود آهن كافي براي مادر و جنين موجب كم خوني از نوع فقر آهن ميشود. بدن ميتواند با مصرف مود غذايي مانند گوشت گاو، صدفهاي خوراكي، اسفناج، عدس، سيب زميني كباب شده با پوست و تخمه گل آفتابگردان، آهن مورد نياز خود را به دست آورد. 2- كم خوني مگالوبلاستيك يا فقر ويتامين: اين نوع كم خوني معمولا در اثر كمبود فوليك اسيد يا ويتامين B-12 بروز ميكند. اين ويتامينها به بدن در سالم نگهداشتن خون يا سيستم عصبي كمك ميكنند. در اين نوع كم خوني، بدن گلبولهاي قرمز خوني توليد ميكند كه نميتوانند اكسيژن را به خوبي تحويل دهند. قرصهاي مكمل حاوي فوليك اسيد ميتوانند اين نوع كم خوني را درمان كنند. فوليك اسيد را همچنين ميتوان از مصرف دانهها و بنشنها، مركبات و آب ميوهها، سبوس گندم و ساير غلات، سبزيجات برگ پهن و سبز تيره، گوشت طيور، صدف و كبد به دست آورد. گاهي اوقات ممكن است يك متخصص نتواند تشخيص دهد كه علت اين بيماري كمبود ويتامين B-12 است. اين حالت معمولا در افراد مبتلا به كم خوني وخيم بروز ميكند كه در حقيقت نوعي بيماري خود ايمني است. عدم دريافت ويتامين B-12 كافي ميتواند موجب كرخي و بيحسي دستها و پاها، مشكلات در راه رفتن، از دست دادن حافظه و مشكلات بينايي شود. نوع درمان بستگي به عامل مولد بيماري دارد، اما به هر حال مصرف ويتامين B-12 ضروري است. 3- بيماريهاي نهفته: بيماريهاي خاصي وجود دارند كه ميتوانند به توانايي بدن در توليد گلبولهاي قرمز خوني آسيب برسانند. براي مثال، افراد مبتلا به بيماريهاي كليوي به ويژه بيماراني كه دياليز ميشوند در معرض ابتلا به كم خوني قرار دارند. كليههاي اين بيماران قادر به ترشح هورمونهاي كافي براي توليد گلبولهاي خوني نبوده و در هنگام دياليز نيز آهن از دست ميدهند. 4- بيماريهاي خوني ارثي: اگر در خانواده سابقه بيماري خوني وجود داشته باشد، احتمال ابتلا به آن در افراد ديگر نيز افزايش مييابد. يكي از امراض خوني ارثي كم خوني گلبولهاي داسي شكل است. به جاي توليد گلبولهاي قرمز خوني طبيعي كه به راحتي درون رگهاي خوني حركت ميكنند، گلبولهاي داسي شكل حركت سختي داشته و داراي لبههاي خميده هستند. اين گلبولها نميتوانند در رگهاي خوني ظريف به آساني حركت كنند و در نتيجه مسير رسيدن خون به اعضاي بدن را مسدود ميكنند. بدن گلبولهاي قرمز داسي شكل را نابود ميكند، اما نميتواند با سرعت كافي انواع طبيعي و سالم جديدي را توليد كند. اين امر موجب بروز كم خوني ميشود نوع ديگري از كم خوني ارثي تالاسمي است. تالاسمي زماني بروز ميكند كه بدن ژنهاي ويژهاي را از دست ميدهد و يا ژنهاي غير طبيعي مختلف از والدين به كودك ارث ميرسد كه به نحوه توليد هموگلوبين تاثير منفي ميگذارند. 5- كم خوني آپلاستيك: نوع نادري از كم خوني است و زماني بروز ميكند كه بدن به اندازه كافي گلبول قرمز توليد نميكند. از آنجا كه اين امر بر گلبولهاي سفيد نيز تاثير ميگذارد، از اين خطر بالاي بروز عفونتها و خونريزيهاي غير قابل توقف ميشود. اين حالت دلايل مختلفي دارد كه عبارتند از: الف - روشهاي درماني سرطانها (پرتودرماني و شيمي درماني) ب- قرار گرفتن در معرض مواد شيميايي سمي (مانند مواد مورد استفاده در برخي حشرهكشها، رنگ و پاك كنندهها و شويندههاي خانگي) پ ـ برخي داروها (مانند داروهاي مخصوص درمان روماتيسم مفصلي) ت- بيماريهاي خود ايمني (مانند لوپوس) ث - عفونتهاي ويروسي كه بر تراكم استخواني تاثير ميگذارد. نوع درمان بستگي به ميزان حاد بودن كم خوني دارد. اين بيماري را ميتوان با تعويض خون، مصرف دارو و يا پيوند مغز استخوان درمان كرد. كم خوني براي پيشرفت در بدن به گذر زمان احتياج دارد. در آغاز ممكن است هيچ علايمي بروز نكند و يا علايم بيماري بسيار خفيف باشد، اما با پيشرفت بيماري ميتوان شاهد علايمي چون خستگي، ضعف، عدم توانايي در كار و تحصيل، كاهش دماي بدن، پريدگي رنگ پوست، ضربان قلب سريع، كوتاهي تنفسها، درد سينه، سرگيجه، تحريك پذيري، كرخي و سردي دستها و پاها و سردرد بود. تشخيص اين بيماري با انجام يك آزمايش خون امكانپذير است. در صورت مثبت بودن جواب آزمايش و ابتلا به كم خوني انجام آزمايشات ديگري نيز براي تشخيص نوع آن ضروري است. انتخاب نوع درمان كم خوني بستگي به علت بروز آن دارد. براي مثال، نحوه درمان كم خوني گلبولهاي داسي شكل با نحوه درمان كم خوني ناشي از رژيم غذايي فاقد آهن يا فوليك اسيد متفاوت است. از اين رو براي كشف بهترين روش معالجه بايد به متخصص مربوطه مراجعه كرد. به روشهاي گوناگون ميتوان مانع از بروز برخي انواع كم خوني شد كه مجموعهاي از آنها در زير آمده است؛ 1- مصرف غذاهاي حاوي آهن زياد از جمله گوشت قرمز، ماهي، مرغ، تخممرغ، ميوههاي خشك شده، عدس و لوبيا، سبزيجات سبز برگ پهن مانند اسفناج، كلم و يا غلههاي حاوي آهن غني شده. 2- مصرف مواد خوراكي كه جذب آهن را در بدن افزايش ميدهد مانند آب پرتغال، توت فرنگي، كلم و يا ساير ميوهها و سبزيجات حاوي ويتامين C. 3- خودداري از نوشيدن قهوه و چاي همراه با وعدههاي غذايي چرا كه اين نوشيدنيها جذب آهن در بدن را دشوار ميكند. 4- كلسيم جذب آهن را مشكل ميكند لذا براي به كار گرفتن بهترين روش براي مصرف كلسيم به ميزان مناسب و كافي با پزشك متخصص بايد مشورت كرد. 5- اطمينان از مصرف كافي فوليك اسيد و ويتامين B-12 در رژيم غذايي 6- مشاوره با پزشك براي خوردن قرصهاي مكمل آهن چرا كه مصرف اين قرص بدون مشورت با فرد متخصص صحيح نيست. اين قرصها در دو نوع فروس و فريك ارايه ميشوند. جذب فروس در بدن بهتر صورت ميگيرد اما اثرات جانبي مانند تهوع، استفراغ و اسهال در پي دارد با اين حال اين اثرات جانبي را ميتوان با كمك برخي اقدامات كاهش داد، از آن جمله اينكه ابتدا با نيمي از دوز تجويز شده شروع كرد و به تدريج آن را به دوز كامل رساند. قرص را در دوزهاي تقسيم شده مصرف كرد. قرص را همراه با غذا مصرف كرد و اگر نوعي از قرص آهن مشكلاتي ايجاد ميكند با متخصص مربوطه براي مصرف نوع ديگر مشورت كرد. 7- زناني كه باردار نبوده اما در سن بارداري قرار دارند بايد هر 5 تا 10 سال يكبار آزمايش كم خوني بدهند. اين امر حتي در شرايط سلامت بايد صورت گيرد. انجام اين آزمايشها بايد از زمان نوجواني آغاز شود. 8- همچنين زناني كه باردار نيستند و در سن بارداري قرار دارند در صورت داشتن علايمي چون عادت ماهانه شديد و طولاني، مصرف آهن كم و يا تشخيص قبلي ابتلا به كم خوني بايد هر سال آزمايش خون بدهند. اكثر افراد از طريق يك رژيم غذايي سالم و منظم ميتوانند از غذاهاي سرشار از آهن استفاده كنند اما برخي افراد نميتواند آهن كافي بدست آورند كه مهمترين اين افراد دختران نوجوان و زنان در سن بارداري هستند كه يا در هر عادت ماهانه خون زيادي را از دست ميدهند يا بيش از يك بچه دارند و يا از IUD استفاده ميكند. كودكان نوپا و زنان باردار نيز در اين گروه هستند. اين افراد بايد به طور دورهاي آزمايش كم خوني بدهند و در صورت فقر آهن حتما بايد با مشورت پزشك از مكملهاي آهن استفاده كند كه نحوه درمان مشكل آنها بر عهده پزشك است. سه شنبه 7 خرداد 1392برچسب:, :: 9:55 :: نويسنده : امیر رضا
وقتى به اسامى كسانى كه از كوفه براى امام حسين عليهالسّلام نامه نوشتند و او را دعوت كردند، نگاه مىكنيد، مىبينيد همه جزو طبقهى خواص و از زبدگان و برجستگان جامعهاند. تعداد نامهها زياد است. صدها صفحه نامه و شايد چندين خورجين يا بستهى بزرگ نامه، از كوفه براى امام حسين عليهالسّلام فرستاده شد. همهى نامهها را بزرگان و اعيان و شخصيّتهاى برجسته و نام و نشاندار و همان خواص نوشتند. منتها مضمون و لحن نامهها را كه نگاه كنيد، معلوم مىشود از اين خواصِ طرفدارِ حق، كدامها جزو دستهاى هستند كه حاضرند دينشان را قربانى دنيايشان كنند و كدامها كسانى هستند كه حاضرند دنيايشان را قربانى دينشان كنند. از تفكيكِ نامهها هم مىشود فهميد كه عدّهى كسانى كه حاضرند دينشان را قربانى دنيا كنند، بيشتر است. نتيجه در كوفه آن مىشود كه مسلم بن عقيل به شهادت مىرسد و از همان كوفهاى كه هجده هزار شهروندش با مسلم بيعت كردند، بيست، سى هزار نفر يا بيشتر، براى جنگ با امام حسين عليهالسّلام به كربلا مىروند! يعنى حركت خواص، به دنبال خود، حركت عوام را مىآورد
نمىدانم عظمت اين حقيقت كه براى هميشه گريبان انسانهاى هوشمند را مىگيرد، درست براى ما روشن مىشود يا نه؟ ماجراى كوفه را لابد شنيدهايد. به امام حسين عليهالسّلام نامه نوشتند و آن حضرت در نخستين گام، مسلمبن عقيل را به كوفه اعزام كرد. با خود انديشيد: “مسلم را به آنجا مىفرستم. اگر خبر داد كه اوضاع مساعد است، خود نيز راهى كوفه مىشوم.” مسلم بن عقيل به محض ورود به كوفه، به منزل بزرگان شيعه وارد شد و نامهى حضرت را خواند. گروه گروه، مردم آمدند و همه، اظهار ارادت كردند. فرماندار كوفه، “نعمانبنبشير” نام داشت كه فردى ضعيف و ملايم بود. گفت: “تا كسى با من سرِ جنگ نداشته باشد، جنگ نمىكنم.” لذا با مسلم مقابله نكرد. مردم كه جوّ را آرام و ميدان را باز مىديدند، بيش از پيش با حضرت بيعت كردند. دو، سه تن از خواصِ جبههى باطل - طرفداران بنىاميّه - به يزيد نامه نوشتند كه “اگر مىخواهى كوفه را داشته باشى، فرد شايستهاى را براى حكومت بفرست؛ چون نعمان بن بشير نمىتواند در مقابل مسلمبن عقيل مقاومت كند.” يزيد هم عبيداللَّه بن زياد، فرماندار بصره را حكم داد كه علاوه بر بصره - به قول امروز، “با حفظ سمت” - كوفه را نيز تحت حكومت خود درآور. عبيداللَّه بن زياد از بصره تا كوفه يكسره تاخت. (در قضيهى آمدن او به كوفه هم نقش خواص معلوم مىشود، كه اگر ديدم مجالى هست، بخشى از آن را برايتان نقل خواهم كرد.) او هنگامى به دروازهى كوفه رسيد كه شب بود. مردم معمولى كوفه - از همان عوامى كه قادر به تحليل نبودند - تا ديدند فردى با اسب و تجهيزات و نقاب بر چهره وارد شهر شد، تصوّر كردند امام حسين عليهالسّلام است. جلو دويدند و فرياد “السّلام عليك يا بن رسولاللَّه” در فضا طنين افكند! ويژگى فرد عامى، چنين است. آدمى كه اهل تحليل نيست، منتظر تحقيق نمىشود. ديدند فردى با اسب و تجهيزات وارد شد. بى آنكه يك كلمه حرف با او زده باشند، تصوّر غلط كردند. تا يكى گفت “او امام حسين عليهالسّلام است” همه فرياد “امام حسين، امام حسين” برآوردند! به او سلام كردند و مقدمش را گرامى داشتند؛ بى آنكه صبر كنند تا حقيقت آشكار شود. عبيداللَّه هم اعتنايى به آنها نكرد و خود را به دارالاماره رساند و از همان جا طرح مبارزه با مسلم بن عقيل را به اجرا گذاشت. اساس كار او عبارت از اين بود كه طرفداران مسلم بن عقيل را با اشدّ فشار مورد تهديد و شكنجه قرار دهد. بدين جهت، “هانى بن عروه” را با غدر و حيله به دارالاماره كشاند و به ضرب و شتم او پرداخت. وقتى گروهى از مردم در اعتراض به رفتار او دارالاماره را محاصره كردند، با توسّل به دروغ و نيرنگ، آنها را متفرق كرد. در اين مقطع هم، نقش خواصِ به اصطلاح طرفدارِ حق كه حق را شناختند و تشخيص دادند، اما دنيايشان را بر آن مرجّح دانستند، آشكار مىشود. از طرف ديگر، حضرت مسلم با جمعيت زيادى به حركت درآمد. در تاريخ “ابن اثير” آمده است كه گويى سى هزار نفر اطراف مسلم گرد آمده بودند. از اين عدّه فقط چهار هزار نفر دوْرادوْر محلّ اقامت او ايستاده بودند و شمشير به دست، به نفع مسلم بن عقيل شعار مىدادند. اين وقايع، مربوط به روز نهم ذىالحجّه است. كارى كه ابن زياد كرد اين بود كه عدّهاى از خواص را وارد دستههاى مردم كرد تا آنها را بترسانند. خواص هم در بين مردم مىگشتند و مىگفتند “با چه كسى سر جنگ داريد؟! چرا مىجنگيد؟! اگر مىخواهيد در امان باشيد، به خانههايتان برگرديد. اينها بنىاميّهاند. پول و شمشير و تازيانه دارند.” چنان مردم را ترساندند و از گرد مسلم پراكندند كه آن حضرت به وقت نماز عشا هيچ كس را همراه نداشت؛ هيچكس! آن گاه ابن زياد به مسجد كوفه رفت و اعلان عمومى كرد كه “همه بايد به مسجد بيايند و نماز عشايشان را به امامت من بخوانند!” تاريخ مىنويسد: “مسجد كوفه مملو از جمعيتى شد كه پشت سر ابن زياد به نماز عشا ايستاده بودند.” چرا چنين شد؟ بنده كه نگاه مىكنم، مىبينم خواصِ طرفدارِ حقْ مقصرّند و بعضىشان در نهايتِ بدى عمل كردند. مثل چه كسى؟ مثل “شريح قاضى”. شريح قاضى كه جزو بنىاميّه نبود! كسى بود كه مىفهميد حق با كيست. مىفهميد كه اوضاع از چه قرار است. وقتى “هانى بن عروه” را با سر و روى مجروح به زندان افكندند، سربازان و افراد قبيلهى او اطراف قصر عبيداللَّه زياد را به كنترل خود درآوردند. ابن زياد ترسيد. آنها مىگفتند: “شما هانى را كشتهايد.” ابن زياد به “شريح قاضى” گفت: “برو ببين اگر هانى زنده است، به مردمش خبر بده.” شريح ديد هانى بن عروه زنده، اما مجروح است. تا چشم هانى به شريح افتاد، فرياد برآورد: “اى مسلمانان! اين چه وضعى است؟! پس قوم من چه شدند؟! چرا سراغ من نيامدند؟! چرا نمىآيند مرا از اينجا نجات دهند؟! مگر مردهاند؟!” شريح قاضى گفت: “مىخواستم حرفهاى هانى را به كسانى كه دورِ دارالاماره را گرفته بودند، منعكس كنم. اما افسوس كه جاسوس عبيداللَّه آنجا حضور داشت و جرأت نكردم!” “جرأت نكردم” يعنى چه؟ يعنى همين كه ما مىگوييم ترجيح دنيا بر دين! شايد اگر شريح همين يك كار را انجام مىداد، تاريخ عوض مىشد. اگر شريح به مردم مىگفت كه هانى زنده است، اما مجروح در زندان افتاده و عبيداللَّه قصد دارد او را بكشد، با توجّه به اينكه عبيداللَّه هنوز قدرت نگرفته بود، آنها مىريختند و هانى را نجات مىدادند. با نجات هانى هم قدرت پيدا مىكردند، روحيه مىيافتند، دارالاماره را محاصره مىكردند، عبيداللَّه را مىگرفتند؛ يا مىكشتند و يا مىفرستادند مىرفت. آن گاه كوفه از آنِ امام حسين عليهالسّلام مىشد و ديگر واقعهى كربلا اتّفاق نمىافتاد! اگر واقعهى كربلا اتّفاق نمىافتاد؛ يعنى امام حسين عليهالسّلام به حكومت مىرسيد. حكومت حسينى، اگر شش ماه هم طول مىكشيد براى تاريخ، بركات زيادى داشت. گرچه، بيشتر هم ممكن بود طول بكشد. يك وقت يك حركت بجا، تاريخ را نجات مىدهد و گاهى يك حركت نابجا كه ناشى از ترس و ضعف و دنياطلبى و حرص به زنده ماندن است، تاريخ را در ورطهى گمراهى مىغلتاند. اى شريح قاضى! چرا وقتى كه ديدى هانى در آن وضعيت است، شهادتِ حق ندادى؟! عيب و نقصِ خواصِ ترجيح دهندهى دنيا بر دين، همين است. به داخل شهر كوفه برگرديم:وقتى كه عبيداللَّه بن زياد به رؤساى قبايل كوفه گفت “برويد و مردم را از دُورْ مسلم پراكنده كنيد وگرنه پدرتان را در مىآورم” چرا امر او را اطاعت كردند؟! رؤساى قبايل كه همهشان اموى نبودند و از شام نيامده بودند! بعضى از آنها جزو نويسندگان نامه به امام حسين عليهالسّلام بودند. “شَبَثْ بن ربْعى” يكى از آنها بود كه به امام حسين عليهالسّلام نامه نوشت و او را به كوفه دعوت كرد. همو، جزو كسانى است كه وقتى عبيداللَّه گفت “برويد مردم را از دُوْر مسلم متفرّق كنيد” قدم پيش گذاشت و به تهديد و تطميع و ترساندنِ اهالى كوفه پرداخت! چرا چنين كارى كردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعى در يك لحظهى حسّاس، به جاى اينكه از ابن زياد بترسند، از خدا مىترسيدند، تاريخ عوض مىشد. گيرم كه عوامْ متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنى كه دوْر مسلم بودند، از او دست كشيدند؟ بين اينها افرادى خوب و حسابى بودند كه بعضيشان بعداً در كربلا شهيد شدند؛ اما اينجا، اشتباه كردند. البته آنهايى كه در كربلا شهيد شدند، كفّارهى اشتباهشان داده شد. دربارهى آنها بحثى نيست و اسمشان را هم نمىآوريم. اما كسانى از خواص، به كربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفيق پيدا نكردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابين شوند. چه فايده؟! وقتى امام حسين عليهالسّلام كشته شد؛ وقتى فرزند پيغمبر از دست رفت؛ وقتى فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتى حركت تاريخ به سمت سراشيب آغاز شد، ديگرچه فايده؟! لذاست كه در تاريخ، عدّهى توّابين، چند برابر عدّهى شهداى كربلاست. شهداى كربلا همه در يك روز كشته شدند؛ توّابين نيز همه در يك روز كشته شدند. اما اثرى كه توّابين در تاريخ گذاشتند، يك هزارم اثرى كه شهداى كربلا گذاشتند، نيست! بهخاطر اينكه در وقت خود نيامدند. كار را در لحظهى خود انجام ندادند. دير تصميم گرفتند و دير تشخيص دادند. چرا مسلم بن عقيل را با اينكه مىدانستيد نمايندهى امام است، تنها گذاشتيد؟! آمده بود و با او بيعت هم كرده بوديد. قبولش هم داشتيد. (به عوام كارى ندارم. خواص را مىگويم.) چرا هنگام عصر و سرِ شب كه شد، مسلم را تنها گذاشتيد تا به خانهى “طوعه” پناه ببرد؟! اگر خواص، مسلم را تنها نمىگذاشتند و مثلاً، عدّه به صد نفر مىرسيد، آن صد نفر دُوْر مسلم را مىگرفتند. خانهى يكىشان را مقرّ فرماندهى مىكردند. مىايستادند و دفاع مىكردند. مسلم، تنها هم كه بود، وقتى خواستند دستگيرش كنند، ساعتها طول كشيد. سربازان ابن زياد، چندين بار حمله كردند؛ مسلم به تنهايى همه را پس زد. اگر صد نفر مردم با او بودند، مگر مىتوانستند دستگيرش كنند؟! باز مردم دورشان جمع مىشدند. پس، خواص در اين مرحله، كوتاهى كردند كه دوْر مسلم را نگرفتند. منبع:رجا نیوز
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |