علمی و آموزشی و عشقی ...
گردشگری وجهانگردی علمی وآموزشی
چهار شنبه 9 اسفند 1391برچسب:, :: 12:46 :: نويسنده : امیر رضا
آن سوي مه انگار هميشه باد مي آيد چيزي شبيه گرگ وقتي كسي ناله مي زند و صدايش ضعيف هم نمي توان گفت باد صدا را نامفهوم مي كند هيچ كس به دادش نمي رسد چه مصيبت عظيمي كه باد نمي آيد اين صداي بوق ماشين است و اين مه دود ماشين بشر به دست خودش كشته شد یک شنبه 1 بهمن 1391برچسب:, :: 14:0 :: نويسنده : امیر رضا
شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده كردند شنبه 6 آبان 1391برچسب:, :: 20:13 :: نويسنده : امیر رضا
روزنامه ابتکار دو شنبه 23 مرداد 1391برچسب:, :: 13:14 :: نويسنده : امیر رضا
به نام دوست...... رمضــان آمد و مهمــانـی آن یار رسید
خان گسترده ی آن یار،چه پر بار رسید فرصتی آمده تا نوبت دیــــدار شـــــود خبر بخشــــش خاطی و گنهکار رسید ![]() سلام ما رو در این شب نورانی و پر خیر و فضیلت پذیرا باشید.... درمورد این ماه گفتنی بسیار است و فرصت کم.... در این ماه مبارک است که پروردگار عالم بر بندگان خویش کتاب مقدس آسمانی را نازل فرمود تا بنی آدم که اشرف مخلوقات خوانده شده است از هدایات ان در زندگی روزمره خویش بهره مند شوند...... بهتر دیدم اگر قرار است مطلبی گفته شود ، آن از سخنان پیامبرمان باشد..... روایتی است از پیغمبر بزرگوار اسلام که فرموده اند: در جمعه آخر ماه شعبان پس از ستایش و ثنای خداوند فرمود: ای مردم ماهی بر شما سایه افكنده است كه در آن ماه شبی است كه از هزار ماه نیكوتر است، و آن ماه رمضان است، پروردگار روزه این ماه را واجب فرمود و عبادت و بپاداشتن نماز را در یك شب این ماه برابر با عبادت هفتاد شب ماههای دیگر قرار داده است، آن كسی كه در این ماه كردار نیكی از امور مندوب و مستحب بجای آورد، آفریدگار پاداش واجبی را به وی عطاء می فرماید...
این ماه، ماه شكیبایی است و پاداش شكیبایی بهشت است این ماه، ماه مساوات و برابری است و ماهی است كه خداوند بر روزی افراد با ایمان می افزاید، آنكس كه در این ماه مؤمن روزه داری را افطار دهد برای وی پاداش آزاد كردن بنده ای در دربار كبریائی پروردگار منظور می شود و گناهان گذشته اش مورد آمرزش قرار می گیرد
همچنین رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرموده اند: ماه رمضان، ماه خداى عزوجل است كه در آن پاداش كارهاى نیك دو برابر مىشود و گناهان زدوده مىشود. ماه رمضان، ماه بركت و افزایش است. ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است. ماه رمضان، ماه توبه است. ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است. ماه رمضان، ماه آزادى و رهایى از جهنم و دستیابى به بهشت است.
این شعر زیبا و پر معنی و مفهوم ، تقدیم به شما
![]() نه مرادم ، نه مریدم نه پیامم ، نه کلامم نه سلامم ، نه علیکم نه سپیدم ، نه سیاهم نه چنانم که توگویی ، نه چنینم که تو خوانی نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم ، نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم ، نه بهشتم چنین است سرشتم این سخن را من از امروز نگفتم ، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم حقیقت نه به رنگ است و نه بو نه به های است و نه هو نه به این است و نه او نه به جام است و سبو گر به این نقطه رسیدی به تو سربسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهربـار جهان را آنچه گفتند و سرودند تو آنی خود تو جان جهانی گر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه عشقی تو اسرار نهانی همه جا تو نه یک جای نه یک پای همه ای با همه ای همهمه ای تو سکوتی تو خود باغ بهشتی تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی همه در افلاک بزرگی نه که جزئی نه چو آب در اندام سبوئی خود اویی به خود آی ... تا به درخانه متروکه هرکس ننشینی و به جز روشنی شعشعه پرتو خود ، هیچ نبینی و گل وصل بچینی به خود آ ... دو شنبه 23 مرداد 1391برچسب:, :: 12:56 :: نويسنده : امیر رضا
به نام هست ساژخاک هستی هم او رامی طلب هر جا که هستی 1-خشم پدر مردی به اتومبیل جدیدش ور می رفت که پسر جهارساله اش تکه سنگی برداشت وروی بدنه آن خطوطی کشید . آه از نهاد مرد برآمد . او آنچنان عصبانی شد که متوجه نبود با آچار پسرش را تنبیه می کند ...... در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انگشت پسرش را قطع کردند . وقتی پسر متوجه نگرانی پدرش شد پرسید بابا کی انگشتان من در خواهند امد . مرد بغض کرده بود ونمی توانست چیزی بگوید یعنی چیزی هم نداشت که بگوید ....با چشم های اشک بار به حیاط بیمارستان آمد وبه طرف اتومبیل رفت وچند بار به ان لگد زد . نادم از کاری که کرده بود . روبروی اتومبیل نشست وبه خطوطی که پسرش کشیده بود نگاه کرد . او نوشته بود << دوستت دارم پدر >> 2-پزشک ووکیل در یک مهممانی پزشکی در کنار یک وکیل نشسته بود واز دست آشنیایان سخت در عذاب بود چون هر کدامشان نسخه ای می خواستند واز او اسم دارو می پرسیدند با وکیل درد دل کرد واز این موضوع ناراحت بود . وکیل گفت من هم اوایل کارم این مشکل را داشتم ولی آن راحل کردم . پزشک ذوق زده گفت چکار کردید لطفا به من هم بگویید . گفت خیلی راحت بود من به انها کمک کردم ولی یک هفته بعد نامه ای از طرف من دریافت کردند که آدرس وشماره حسابم در آن بود واز آنها در خواست کردم بابت چند دقیقه مشاوره ام فلان مبلغ را واریز نمایند در غیز این صورت از آنها شکایت می کنم . پزشک از وکیل خیلی تشکر کرد وجدا شدند . چند روز بعد نامه ای به دست پزشک رسید که در آن شماره حساب وکیل نوشته شده بود واز او خواسته بود که بابت مشاوره آن روز ........ 3-شاید فردا دیر باشد!! روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که قشنگ ترین جملات را در مورد دوستانشان بنویسند وخودش هم جداگانه لیستی از اسامی دانش اموزان نوشت وتمام نوشته بچه ها را جلوی اسم هر کس نوشت وفردای انروز نوشته را به بچه ها داد شور وشوق عجیبی ایجاد شد وبچه ها ذوق زده همدیگر را در اغوش گرفتند .چند سال بعد یکی از دانش اموزان در جنگ کشته شد معلم برای وداع اخر در کنار جنازه شاگرد قدیمی خودش ایستاده بود که ناگهان کسی گفت اقا شما معلم اونبودید گفت بله .گفت او همیشه از شما تعریف می کرد بطوری که من از همان تعریف ها شمارا شناختم بعد هم پدر مقتول پیش امد و کاغذ ی را از کیف پولش در اورد معلم تا ان را دید شناخت کاغذی نبود جز همان که خودش یک روز خوبیهای او را نوشته بود معلم فقط قطره اشکش را به روح او تقدیم کرد که ناگهان صدای تمام دوستان در فضا پیچید وهرکس تکه کاغذی کهنه رادر می اورد ونشان می داد ....... (در مورد بدیها ی دیگران سخنرانی نکنیم ودر باره خوبیهایشان سکوت ) 4-خدایاشکر مردی خواب عجیبی دید !دید که پیش فرشته هاست .ابتدا دسته بزرگی از انها رادید که سخت مشغولند وتند وتند نامه های را باز می کنند ودسته بندی می کنند .پرسید شما دارید جکار می کنید ؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را به سرعت باز می کرد گفت این جا بخش دریافت است . ما دعاها ودرخواست هایی را که آدم ها از زمین ارسال می کنند تحویل می گیریم .و جهت اقدام پیش خدا می بریم . مرد کمی جلوتر رفت . دسته بزرگ دیگری را دید که تروفرز چیزهای را داخل پاکت می گذارند وبدست فرشته دیگر می دهند پرسید شما چکار می کنید گفتند اینجا بخش ارسال است ما آرزوهایی را خدا بر اورده کرده به فرشته پیک می دهیم تا آنها را به صاحبانشان برسانند . مرد باز هم کمی جلوتر رفت دید دسته ای را دید که بی کار نشسته اند پرسید شما چکاره اید وچرا کم کارهستید ؟گفت اینجا بخش ثبت جواب است آدم های که جواب می فرستند .مرد پرسید آدم ها چگونه می توانند جواب بفرستند . فرشته پاسخ داد بسیار ساده است فقط کافی است بگویند : خدایا شکر . 5-دیوانه در باغ تیمارستان ، جوانی را با رنگ پریده ولی جذاب دیدم .بر نیمکتی کنار اونشستم وگفتم ، چرا این جایی ؟ با تعجب به من نگاه کرد وگفت :چه سوال عجیبی ! اما جوابت را می دهم . پدرم می خواست من مثل خودش باشم . مادرم می خواست من مثل شوهرش دریانورد شوم . برادرم فکر کرد باید مثل او ورزش کار باشم استاد فلسفه مرا فیلسوف واستاد شعر مرا شاعر وریاضی .... هرکدام می خواستند مثل آنها باشم .برای همین به این جا امدم . این جا را سالم تر می دانم .دست کم می توانم خودم باشم . سپس به طرف من برگشت وگفت : ببینم تو چرا اینجا امد ی حتما بخاطر مشاوره وتحصیلات خوبت به اینجا آمدی . گفتم نه ، من بخاطر بازدید آمده ام . گفت آهان ... پس تو هم یکی از آنهایی هستی که در دیوانه خانه آن طرف دیوار زندگی می کند !!! 6-شادی پیرزنی 92ساله در حالی که لباس تمیز ومرتبی پوشیده بود ، راس ساعت 8صبح برای ثبت نام به خانه سالمندان مراجعه کرد . همسرش به تازگی از دنیا رفته بود وچشمانش خوب نمی دید . با حوصله منتظر ردیف شدن کارهای اداری بود . سرانجام همراه او به راه افتادم وشروع کردم که اتاقش پنجره ای رو به باغچه دارد وآفتابگیر وپرده های زیبایی دارد گفت اتاقش را خیلی دوست دارد . من گفتم : صبر کن شما که هنوز اتاقتان را ندیده اید . جواب داد نیازی به دیدن نیست عزیزم . رضایت وشادی چیزی است که باید اراده کنی تا داشته باشی .دوست داشتن اتاقم ربطی به وسایل ونحوه چیدن آنها ندارد . مکن تصمیم پرفته ام که از ان اتاق خوشم بیاید . احساس خرسندی ولذت در درون من اتفاق می افتد نه در بیرون .و ادامه داد من هر روز صبح که بیدار می شوم با خودم می گویم دو راه بیشتر ندارم یا باید در رختخوابم بمانم و با یاد آوری ناتوانی های جسمی ام روز بدی را سپری کنم ویا اینکه باید ز رختخوابم بیرون بیایم و شکر گذار توانایی هایم باشم که هنوز دارم . هر روز یک هدیه الهی به من است . می توانم به خاطرات خوشم سفر کنم وخوش باشم وممکن است این آخرین بار برای احساس خوشیم باشد چرا باید ان را از دست بدهم . به من نگاه کرد و همچنان لبخندی بر لب داشت .. من نیز .... پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 14:2 :: نويسنده : امیر رضا
شوخى و خنده جزء زندگى ما است؛ حتى در مسائل دينى نيز بعضى موقع شوخى مىكنيم. در بعضى چيزها به هيچوجه نبايد شوخى كرد؛ از جمله قرآن و قيامت. نام قيامت كه بيايد، بايد اشك جارى شود. يكى از استادان ما تعريف مىكرد كه در تهران برادرى داشتم كه شيطنت مىكرد. مىآمد قم و مىگفت دلم برايت خيلى مىسوزد. توى شهرى زندگى مىكنى كه يك سينما ندارد و بعد مىگفت كه همه تكنسينها و مهندسان به جهنم مىروند و شما به بهشت. ولى آنها آتش جهنم را به وسيله علمشان خاموش مىكنند.
مسئله قيامت طورى در قرآن بيان مىشود كه هيچ جاى شوخى نمىگذارد. در مورد قيامت نبايد شوخى كرد. در نانوايى خانمى را ديدم كه دستش با سنگ داغ سوخت. اعتراض كرد كه چرا اين را به من دادى. من گفتم اين سوختن ها خيلى زود التيام پيدا مىكند و بايد از آتش جهنم برحذر باشيم. گفت: اينجا من نسوزم، جهنم هر چه مىخواهد بشود، بشود. اين حرف عين حماقت و نادانى است كه بر يك شخص، حاكم است. اگر بخواهيم نسل منتظر بار بياوريم، با بعضى چيزها نبايد شوخى كنيم. با نام امام زمان(عليه السلام ) نمىتوان شوخى كرد. اگر بخواهيم نسل منتظر تربيت كنيم، بايد با شنيدن نام ولى عصر(عليه السلام ) حالمان دگرگون و چهرهمان متغير شود. اين تغيير چهره تأثير خودش را مىگذارد. اگر بچهاى گوشه چشم تر ما را ببيند، از هزاران آموزش مستقيم بهتر است. آن بچه مىبيند و در اعماق وجودش اثر مىگذارد. نشان دهيم كه ما درباره يك انسان مهم و بزرگ حرف مىزنيم كه سر سوزنى سهلانگارى در او وارد نمىشود. نام امام زمان(عليه السلام ) كه مىآيد برمىخيزيم و دست روى سر مىگذاريم. اين كارى بوده كه امام رضا(عليه السلام ) قبل از تولد امام زمان(عليه السلام ) انجام مىداده؛ اين تكريم ها در عمل بايد نشان داده شود و مهمترين تربيت نسل منتظر اين است كه نشان دهيم سخن از شخص بسيار مهمى است. دو شنبه 26 تير 1391برچسب:, :: 20:24 :: نويسنده : امیر رضا
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |